تبلیغات
سایت تفریحی love3d - مطالب اسفند 1390
 
سایت تفریحی love3d
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/صحنه پیوسته بجاست/خوشتر ان نغمه که مردم بسپارند به یاد...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مدیر love3d
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد این وبلاگ؟







دوشنبه 29 اسفند 1390 :: نویسنده : مدیر love3d



همه ما دوست داریم یک دیوار خوشگل و همچین ترو تمیز گیرمون بیاد یک یادگاری

روش بنویسیم خوب بفرمایید اینم یک دیوار .. هر چی دل تنگت میخواد

روش بنویس .......


ادامه مطلب


نوع مطلب : گلچین مطالب سایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : مدیر love3d

اس ام اس فلسفی 91 - www.RadsMs.com 
نیکی هنری نیست به امید تلافی

احسان به کسی کن که بکار تو نیاید . . .

.

.

.

اس ام اس فلسفی

برای کشتیهای بی حرکت

موجها تصمیم می گیرند . . .

.

.

.

ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردی . . .

.

.

.

ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ . . .

.

.

.

ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن

بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن

و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .

.

.

.

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت . . .

.

.

.

هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید

آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود . . .

.

.

.

پروانه ها در پیله دنیا را نمی فهمند

تقویم ها روز مبادا را نمی فهمند

دریا برای مردم صحرانشین دریاست

ساحل نشینان قدر دریا را نمی فهمند . . .

.

.

.

شکست یا پیروزی مهم نیست

مهم خود انسان است که بعد از انجام کار دلش راضی باشد . . .

.

.

.

اگر کسی خوبی های تورا فراموش کند ، تو خوب بودن را فراموش نکن . . .

.

.

.

بسیاری از مردم نقره را در انتظار طلا از دست می‌دهند.

(موریس وبستر)

.

.

.

گاهی اونقدر خدا زود به خواسته مون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده

اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم . . .

.

.

.

معاشرت بر دانایی می افزاید ، ولی تنهایی مکتب نبوغ است . . .

.

.

.

برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست . . .

.

.

.

اگر به دنبال کسی هستی که هیچ ایرادی نداشته باشد تنها خواهی ماند . . .

.

.

.

وقتی از آدمی بت می سازی ، همه ی رفتارهایت تبدیل به عبادت می شود

و این بزرگترین خیانت به خود است . . .

.

.

.

هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد

بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد . .

.

.

.

من باده خورم و لیک مستی نکنم

الّا به قدح دراز دستی نکنم

دانی غرضم ز می پرستی چه بود

تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم . . .





نوع مطلب : اس ام اس جدید، پیامک سخنان بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
 

قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم





نوع مطلب : سخنان زیبای دکتر شریعتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : مدیر love3d

ای دبستانی ترین احساس من

دبستان

خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ



روز مهمانی كوكب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است



كاكلی گنجشككی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید



تا درون نیمكت جا میشدیم

ما پرازتصمیم كبری میشدیم

پاك كن هایی زپاكی داشتیم

یك تراش سرخ لاكی داشتیم



كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود



مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو ی با پا روی برگ

همكلاسیهای من یادم كنید

بازهم در كوچه فریادم كنید



همكلاسیهای درد ورنج وكار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بودوتفریقی نبود

كاش میشد باز كوچك میشدیم

لا اقل یك روز كودك میشدیم



یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها كه بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن





نوع مطلب : شعر عاشقانه، شعر یادگاری ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : مدیر love3d
شعر اجتماعی زیبا,شعر اموزنده سال90
یك روز زندگی ، دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. 
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد. 
 
به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن." 
 
 
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
 
 
خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." 
 
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حركت كند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.." 
 
آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ..... 
 
او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... 
 
 
 
اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 
 
او در همان یك روز زندگی كرد. 
 
فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!" 
 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.. 
 
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟ 
 
 
لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد




نوع مطلب : داستان کوتاه، داستان های عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :