تبلیغات
سایت تفریحی love3d - مطالب طنز
 
سایت تفریحی love3d
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/صحنه پیوسته بجاست/خوشتر ان نغمه که مردم بسپارند به یاد...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مدیر love3d
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد این وبلاگ؟







پنجشنبه 3 آذر 1390 :: نویسنده : مدیر love3d
داستان کوتاه جدید,داستان کوتاه طنز

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت. 
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.” 
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند. 
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی. 
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”




نوع مطلب : داستان کوتاه، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان طنز,طنز زناشویی

زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!" 

مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم، اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟! " 
... 
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..." 

مرد : "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!"





نوع مطلب : طنز اقایان و پسرها، داستان کوتاه، طنز، گلچین مطالب سایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : مدیر love3d
داستان کوتاه ابان ماه90,داستان کوتاه اموزنده
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ 
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ 
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ 
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! 
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی




نوع مطلب : داستان کوتاه، طنز، اموزنده، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان کوتاه اموزنده، داستان کوتاه ابان ماه90، داستان کوتاه طنز، داستان های ابان ماه90، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه و خواندنی جدید، داستانک کوتاه ابان ماه90، داستان کوتاه نیمه دوم ابان ماه، داستان سرکاری، داستان جالب، داستانک کوتاه خواندنی، داستان کوتاه سال90، چیزی برای نگرانی وجود ندارد، love3d.mihanblog.com، لاو 3 دی، داستان زیبا، داستان پندآموز، داستان های اموزنده، داستان های زیبا، dastan kotah، short persian story، persian story، farsi dastan، dastan kotah farsi، dastan kotah ababn mah90، dastan kotah sal 90، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه سال 1390، داستان خنده دار، داستان باحال، داستان امید بخش،
لینک های مرتبط :


موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :